كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
851
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
فرمود و لشكر پيرامون خندق فروگرفتند و به زخم تير نگذاشتند كه كسى سر از برج و بارو بيرون كند . بيت ز زاغ كمان گشته پرّان عقاب * دل دشمنان ديده شد تير خواب و چاخويان به يك شب حوالى خندق را چون غربال سوراخ كرده و آب را بيرون برده از خندق « 1 » گذشتند و بر خاكريز چون كبك درى دويده در تك ديوار قلعه كه به سنگ استوار كرده بودند نقب آغاز كردند . مولانا نظام الدين شامى كه اكثر واقعات حضرت صاحبقران از انشاء او منقول است آنوقت در شهر حلب بود . و بعد از فتح ، امير جلال اسلام او را پيش آن حضرت آورده تربيت يافت نقل مىكند كه در آن زمان حالتى عجيب مشاهده كردم كه ذكر آن اينجا مناسب است . گفت در قلعه « 2 » بر بامى ايستاده بودم و در صنع آفريدگار و جلادت لشكر منصور مشاهده مىكردم . ناگاه در قلعه بازشد و پنج مرد مسلح بيرون آمده بر چاخويان حمله كردند و چاخويان از نقب بيرون آمده رو به بالا نهادند و آن مردان جيبادار را به زخم تير بر زمين دوختند . فرياد از اهل قلعه برآمده آن مردان را به طنابها كه بر ميان بسته داشتند بركشيدند و ندانم زنده يا مرده به بالا رسيدند . « 3 » اهل قلعه چون آن حالت ديدند دم دركشيدند و ديگر كسى را زهره نبود كه از سوراخ برج نگاه كند تا به بيرون آمدن چه رسد . اهالى قلعه از هيبت لرزيده دانستند كه با حكم الهى ستيزه كردن و با دست قضا سرپنجه زدن كار عاقلان نيست . در اين انديشه بودند كه از پيش صاحبقران قاصدى رسيد و مكتوبى آورد
--> ( 1 ) . ظف : « به عمد از آب خندق گذشتند . » ( ص 220 ) . ( 2 ) . ف : در پاى قلعه . ( 3 ) . اين واقعه را شرف الدين على يزدى نيز در كتاب خود آورده بىآنكه از شاهد عينى و گويندهء آن نامى برده باشد . ( ر ك ج 2 ص 220 ) .